***کی میگه ما پیش خدا نمیریم***
روزهای خوب
ميدوني وقتي كه باشم . . . يا اگه حتي نباشم . . . يا اگه از تو جداشم ميميرم برات ميدوني تا وقتي هستم . . . تا خدا رو ميپرستم . . . اگه باشم و نباشم ميميرم برات ميميرم برات ... به ياد خنده هات . . . به ياد گريه هات ميميرم برات ببين كه خسته ام . . . بي تو شكسته ام . . . وقت رفتنو ببين ميميرم برات وقت رفتنم . . وقت مردنم . . ميدونم تو نگات . . مياي بالا سرم نره از ياد تو . . دفتر خاطرات . . كه نوشتي برام . . كه نوشتم برات بعد مردنم . . . وقت پـژمـردنـم . . . يادت نره دلم . . . غصه خورد و رفت اينو بدون كه من . . . حتي زير خاك . . . داد ميزنم به جات مــــــــــــــــــيــــــــــــــــــمـــــــــــــــــــيـــــــــــــــــــــرم مـــــــــــــــيـــــــــــــــمــــــــــــــــيــــــــــــــــــرم مــــــــــــيـــــــــــــمـــــــــــــيـــــــــــــــرم مـيـمـيـرم بــــرات به ياد خنده هات . . . به ياد گريه هات . . . ميميرم برات ببين كه خسته ام . . . بي تو شكسته ام . . . وقت رفتنم ببين . . . مي مي رم بر ات ! ... ؟ امشبم مثل شبهاي ديگه،اصلا مثل شب رفتنت بي خواب شدم امشب تنهام عاشق نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری گفتم که تو می دونی،سرخاک تو می میرم ، ولی تا لحظه مردن نمی گیرم دل از موشی ، دیگه بارون نمی باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری گفتم که تو می دونی،سرخاک تو می میرم ، ولی تا لحظه مردن نمی گیرم دل از تو برات میمیرم .بیشتر از اونی که فکر شو کنی دوست دارم.


برات میمیرم .بیشتر از اونی که فکر شو کنی دوست دارم.
























![]()







امشبن مثل لحظه ي رفتنت وقتي صدام تو حنجره خشکيد وقتي اشکام روون شد،وقتي قلبم شکست به ياد تو افتادم.


حتي ياد و خاطره تو هم جاي خالي ات را برايم پر نمي کند،پشت پنجرا ايستادم،شهر در سکوتي رفته است.
ماه پشت حصار ابرها پنهان است،حتي چراغ هاي خيابان هم خاموش است،تاريک تاريک
انگار همه مردن اند،راستي يادم رفت تا برايت بگويماز وقتي رفته اي،از وقتي به ناچار منو با اين همه خاطره تنها گذاشتي دلم مرد.
همان که روزي با گلهاي داوودي کادو پيچ تقديمت کردم.
پس از رفتنت دلم پوسيد،دلم خشک شد،دلم مرد.
امشب براي تو براي خودم حتي براي ساعت بي تاب روي ديوار هم دل سوزاندم،براي تو دل سوزاندم که چه ساده عوض شدي،که چه ساده دل باختي و چه ساده همه آرزوهايت او شد،براي خودم که چه بي رحمانه زير شلاق هاي طوفاني رفتنت جان دادم،که چقدر تنهايي ام بزرگ است،که چقدر غمگينم و براي ساعت بي تاب روي ديووار که چقدر تکراري تيک و تاک مي کند و چقدر خسته است از اين چه هست،هر روزه که چقدر دلتنگ است باي دمي آرام ماندن،تو رفته اي،بدون من،يادت مي آيد،قول داديم،عهد بستيم،قسم خورديم که جدايي نباشد،که سفري نباشد،که خيانتي نباشد،يادت مي آيد؟
نه اينکه از همان ابتدا روشن بود
اگر يادت مي آمد که خيال جدايي به سرت نمي زد
اگر يادت بود که به سفر نمي رفتي
اگر يادت بود که خيانت نمي کردي
نمي دانم چه بگويم هر چه مي گويم نه از اشکهاي روانم کم مي شود،نه از غصه هاي دل پاييزي ام.
راستي بادت مي آيد شعرهايم را دوست داشتي،آنوقت ها وقتي هنوز اسير کيف و کتاب مدرسه بودم،انشا را دوست داشتم اما هيچ وقتانشايم خوب نبود،اما از وقتي پا تو سرزمين دلم گذاشتي همه چيز تغيير کرد.
طبع شعر من هم گل کرد و شکوفه داد،ساعت ها بادبادک خيالم را به اوج آسمان دلت مي پراندم و از تو مي نوشتم،شعر هايم آنوقت ها بو و رنگ کهنگي نمي داد.شعرهايم تازه بود،آخر آنقدر بزرگ بودي که هرچه از تو مي نوشتم تمام نميشد،اما،اما بعد رفتنت بعد کوچ بي خبرت شعرهايم همه تکراري شدند.
مي دوني چرا؟
آخر تو رفته بودي،از که مي نوشتم،خيال خودت بزرگ بود،اما کابوس رفتنت فقط يه لحظه بود،يک جمله بودد و آن هم دل شکستگي من
حال من که از اين بدتر نمي شود،دل شکستگي هايم فقط يک درد است،دردي به وسعت خيال تو اما حيف که به اندازه خيال تو حرفي براي گفتن ندارد.
اگر روزي شعرهايم را خواندي يا نامه رسان برايت آنها را آورد،از تکراري بودنشان نرنج.
درسته رفتن تو هزار درد بود اما دلشکستگي ام فقط يک درد است،آن هم فقط براي خودم.
هيچ کس درد مرا به دوش نمي کشه حتي تويي که مسبب آن دردي!!!! 



عاشق تر


@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@




![]()

دردودل زیاد بود ببخشید


![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



