تبليغاتX

كدهای جاوا وبلاگ




***LOVELORN***


***LOVELORN***

**..:: MOHAMMAD SHARIFI WWW.SASA-RAP98.BLOGFA.COM::.. ..::من و تو::.. **

SASA

خیلی وقته که تو رفتی ، خیلی وقته کم آوردم

خیلی وقته توی قلبت مثل یه ستاره مردم

خیلی وقته مرده قلبم ، تو ازم خبر نداری

مگه از سنگه دلت که ، این جوری طاقت میاری

خیلی وقته مرده قلبم ، من توی قفس اسیرم

من دیگه نفس ندارم ، آره از زندگی سیرم

خیلی وقته که تو نیستی ، یادگاریتو ندارم

صبر و حوصله م تموم شد ، مثل ابر فقط می بارم...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت توسط MOHAMMAD SHARIFI ******| |

SASA

منو ويرون كني آباد ميشم

تو زندونم كني آزاد ميشم

آره مجنون ميشم وقتي كه تلخي

يكم شيرين بشي فرهاد ميشم

يكم شيرين بشي فرهاد ميشم

تو هر جا باشي دنبالت منم من

ديگه تقدير امسالت منم من

اگه حافظ اگه قهوه اگه رمل

بگي ميبيني تو فالت منم من

ميدونم عشق تو تاخير داره

ولي اسرار من تاثير داره

تو هم ديوونه من ميشي آخر

تب مجنون بدون واگير داره

تب مجنون بدون واگير داره...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت توسط MOHAMMAD SHARIFI ******| |

SASA

ما که میترسیم از هجرت دوست

         کاش میدانستیم روزگاری که به هم نزدیکیم چه بهایی دارد...!

                  کاش میدانستیم حس دلتنگی هر روز غروب چه دلیلی دارد


                         کاش میدانستیم که سفر یعنی چه!

                               و چرا مرغ مهاجر وقت پرواز به خود می لرزد...

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت توسط MOHAMMAD SHARIFI ******| |

SASA

یاد باد آن شب بارانی

که تو در خانه ما بودی

شبم از روی تو روشن بود

و تو یک سینه صفا بودی

رعد غرید و تو لرزیدی

رو به آغوش من آوردی

کام ناکام مرا یکبار

به یکی بوسه روا دادی

باز هم شب،شب بارانیست...!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت توسط MOHAMMAD SHARIFI ******| |

محمد

هر گز زمزمه نخواهم کرد

 

    تردید تو ...

 

        هر آنچه می خواهد

 

               از بودنم می کاهد

 

 آه...

 

       این من چه بی هدف

 

             میان اندوه قلمت گم شد

 

                  وقتی لحظه ای بی پروا گفتی ...گفته ام

 

  هراسی از نبودنت ندارم

 

                وقتی کاغذهایت کنار چشم های نگرانم

 

                               از بغضی سیاه شده بود

 

          از فریادی که بی درنگ

 

                                     تو را به سایه ای مبهم  میرساند

 

               با من بگو...

 

                               تو را چه می شد اگر جای قلم

                                                                 جای کاغذهایت

                    یک بار هم مسیر سپید قلب مرا محک میزدی...

       ..................................................................................

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت توسط MOHAMMAD SHARIFI ******| |

محمد

در واپسین لحظات و در اوج سکوت و تنهای ام

صدای دلنواز یادت در قصه بی کسی ام می پیچد

باز شب می شود و من از سیاهی می هراسم

و باز دل خسته از فراق عشق می گریم

و بر تلخی تمام غمهای زندگی ام

اشک می ریزم

وقتی می خواهم چهره تو را به یاد بیاورم

چشمانم را می بندم و در سفید رنگی ارامش بخش

چشمان تو را می بینم

و صدای تو را مرور می کنم

با اینکه از برخی سکوتها دلزده ام

با رفتن تو بود که تنهایی من رقم خورد

تو رفتی و من به یادت

با غنچه های گل نرگس،با حیاط خانه

با غم و غربت خودم

همدم و هم زبان شدم

بیا که دلتنگ توام

دل شکسته ام را فراموش نکن

همیشه با خودم فکر می کنم

و در هر رهگذری تو را می بینم

و با توانی که از دوستی ها می گیرم از کنارت می گذرم

من به یاد تو هستم

تو هم مرا در یاد خودت داشته باش

محمد

و به یاد روزهایی که تو از کنارم می گذشتی

و من به امید نگاه تو ...

ای ماه شبهای تاریکم

گم کرده ام تو را...

سپیده گفت با طلوع افتاب نگاهت را در انتظار باشم

اما افسوس که در واژنامه زندگییم

 طلوع غریبی می کند

گفت به دیروزت بنگر

دیروزم را غروب بی کسی به یغما برد

و تنهایم گذاشت

امروزم را که جستجو می کنم

جز گریه های دلتنگی و دلواپسی فردا

و خاک سردی که در اغوشم می گیرد

و دستان لرزانی که بر سنگ

 سردی گلهای نرگسی را پرپر می کند

چیزی نمی یابم

محمد

وقتی بیایی از دریا برایت می گویم

که به امید آمدنت چگونه شب را به سحر می رساند

از غربت قناری هایی برایت می گویم

که بی تو نای خواندن نداشتن

وقتی بیایی به تو می گویم

که واژه نامه زندگییم پر شده از چشم انتظاری

متن زندگییم پر شده از حدیث آبی آمدنت

وقتی بیایی به تو می گویم

که تنها عشق به آمدنت دلم را زنده نگه داشته

نذر کرده ام وقتی آمدی

از زنبق ها گردنبندی بسازم

و شهر را زیر حریر سبز خیال بپوشانم

و دنیا را سرشاراز صداقت قناری ها سازم

و با تو از تمام با تو بودن ها سخن بگویم

محکد
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت توسط MOHAMMAD SHARIFI ******| |

محمد

شب را نوشيده‌ام .

وبر اين شاخه‌هاي شكسته مي‌گريم.

مرا تنها گذار

اي چشم تبدار سرگردان!

مرا با رنج بودن تنها گذار.

مگذار خواب وجودم را پرپر كنم.

مگذار از بالش تاريك تنهايي سربردارم

و به دامن بي تار و پود رؤياها بياويزم.

سپيدي‌هاي فريب

روي ستون‌هاي بي سايه رجز مي‌خوانند.

طلسم شكسته خوابم را بنگر

بيهوده به زنجير مرواريد چشمم آويخته.

او را بگو

تپش جهنمي مست!

او را بگو: نسيم سياه چشمانت را نوشيده‌ام.

نوشيده‌ام كه پيوسته بي آرامم.

جهنم سرگردان!

مرا تنها گذار

محمد

نیمه شب . . .

سکوت . . . صدای تیک تاک ساعت

به پنجره نزدیک می شوم

از باران تند غروب

انگار هنوز آثاری باقی مانده

 نسیم می آید

نفس می کشم

هنوز بوی نم خاک را می شود حس کرد

هنوز خیابان خیس است . . .

نگاه می کنم . . . به باغ کوچک همسایه

که این بار هم خیس نشد

 برای تو . . . برای او. . . چه اهمیتی دارد چرا . . .

بر می گردم پیش کاغذهایم

دوباره می نویسم

باغ همسایه ی ما سالیانیست که بی باران است

و نگاه تر کودک کوچک  همسایه

پر از اندوه است

 راستی ؟! . . . چه کسی می دانست

باغبان . . . جای  آبی بهشت

آسمان باغ  را رنگ مبهم کویر کرده بود . . .

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت توسط MOHAMMAD SHARIFI ******| |

محمدمحمدمحمد

محبت بود توی چشمات
واسه قلبی که نداشتم
برای روزای رفته من که چاره ای نداشتم
تو منو دوستم نداشتی
مثه اون بارون پاییز
مثه اون قلب شکسته
مثه اون روزی که رفتی
دل من هرگز ندیده
تو منو دوستم نداشتی
چه شبایی بودیم با هم زیر نور مهتاب
دوست داشتم ولی تو نبودی همرام
مسافرم ولی به کدوم مقصد
دوسم داشتی؟
آره به دروغ حتما
حیف ندیدی وابستست قلبم بهت
تو دلت ساده خوبیشو از من گرفت
روی قلبم نشسته یک وجب خاک
برو پیدا میشه واسه تو بهتر از ما
برو که وجودم واست یک ذره حس نشد
تموم کردم من یک تنه قصه رو
واسه خاطرات انکار کردم
تا از یاد ببری یکدفه اسممو
عشقتو نکش به رخ من دیگه
خوشحالی که دلم داره از غم میگه؟
میخوای بری برو
این همه لفتش نده
این همه محبت واسه عشقت کمه؟
تو که منو نمیخواستی
رفتی
تو که منو نمیخواستی
رفتی
دیدی آخر منو کاشتی
تو که تنهام نمیذاشتی
همه حرفات یه دروغ بود
تو منو دوستم نداشتی

محمد

محمد

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت توسط MOHAMMAD SHARIFI ******| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ